در 25 اسفند1355 استاد امير هوشنگ ابتهاج(سايه) به اتفاق استاد شجريان و استادلطفي به منزل استاد شهريار ميروند.در اين جلسه استاد شجريان شعر استاد شهريار را دكلمه مي كنند و سپس استاد شهريار قسمتي از «حيدربابايه سلام » را با تار لطفي مي خواند ودر ادامه برنامه استاد شجريان با شعري از شهريار همراه با تار استادلطفي آوازي شورانگيز در دستگاه شور استاد شهريار را به وجد مي آورد.شرح اين هجران را در كتاب «پير پرنيان انديش» به اهتمام دكتر ميلاد عظيمي مي خوانيم:
در صحبت سايه:
چه ساز درخشانی می زند لطفی! شهریار به وجد آمده و مرتب «به به! به به!» می گوید.
شهریار هم خوب ساز می زد و هم خوب موسیقی ایرانی رو می شناخت. این سازی که لطفی تو نوار داره می زنه، سازیه که دست آقای حسینقلی بود. سبکش هم اینجا مثل آقا حسینقلیه. تا لطفی دو تا مضراب زد،
شهریار به من گفت: سایه جان! سایه جان! مثل آقای حسینقلی می زنه (حالت شهریار را تقلید می کند).
کمی که استاد لطفی ساز می زند، شهریار آواز سوخته ای می خواند. گل از گل سایه شکفته است. کیف می کند… شهریار در پایان آواز کوتاهش به استاد شجریان می گوید: «اگه صدا داشتم دکانتو تخته می کردم.» و استاد شجریان می خندد.
سایه هم غش غش می خندد. هم در نوار و هم نزد ما! استاد شجریان شروع می کند به خواندن
اگر چه رند خراب و گدای خانه به دوشــــــــــــــم گدایی در جانان به سلطنت نفروشــــــــــــم
چو دیگجوش فقیران بر آتشـــــــــم من و جمعـــی گرسنهی غم عشقند و عاشقند به جوشــم
بریشم طرب چنگ آسمانـــــــــم و چون چنـــــــگ به زخمهای که خراشد رگم چرا نخروشـــــــم
فلــــک دوتا شده بیند که من بدین تن لاغـــــــــــر چگونه بار امانت نهادهاند به دوشــــــــــــــــم
چگونه پند نیوشم به گوش هوش که خود عشق نهاده پنبه به حکمت به گوش پند نیوشــــم
اگر جمال تو باشد به جسم و جان همه چشمـم وگر پیام تو آید به جان و دل همه گوشـــــــم
سزد که ناز فروشم به عالم از سر مستـــــــــــی که مست باده عشق و خمار باده فروشـــــم
اگر جهان همه نیش است غــــــم نمیخورم امــا به شرط آن که رسد شکّری از آن لب نوشـم
شبی که گوش دلـم زد سروش عرش،صلایــــــی هنوز گوش به زنگ همان صلای سروشـــــم
تو شــــــهریار بیان از سکوت نیم شب آمـــــــــــوز گمان مبر که گرم لب تکان نخورد خموشــــم
چه كيفي مي كند شهریار! به به چه چه از دهنش نمی افتاد. اصلا فکر نمی کرد چنین ساز و آوازی بشنوه. این ساز که لطفی داره می زنه رو عینا آقای حسینقلی زده که من دارم نوارشو. توجه می کنید شجریان چه آواز زلالی داره؟ سرش را تکان می دهد…
شهریار دوباره بهبه غرایی می گوید و سایه می خندد.
می بینید چقدر ذوق می کنه شهریار! شهریار به شجریان گفت: آقای شجریان! شما افشاری هم یاد گرفتی؟ بلدی افشاری بخونی؟ (لحن شهریار را تقلید می کند). طفلک شجریان سرخ شد و سرشو پایی انداخت و گفت: بله استاد!