مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم مستانه در این گوشه میخانه بمیرم
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام در دام تو هم بی طمع دانه بمیرم
شمعی و طواف حرمی بود که می خواست پروانه بزایم من و پروانه بمیرم
من در یتیمم صدفم سینه دریاست بگذار یتیمانه و دردانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم
این دیر مغان ته چک ایران قدیم است اینجاست که من بی چک و بی چانه بمیرم
در زندگی افسانه شدم در همه آفاق بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم
استاد سیدمحمدحسین شهریار
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 13:57  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)
|