حیدربابایه سلام(شهریارین یادیله)

ادبی-هنری

سیاوش کسرایی

مادرم گندم درون آب مي ريزد

پنجره بر آفتاب گرمي آور مي گشايد

خانه مي روبد ، غبار چهره ي آيينه ها را مي زدايد

تا شب نوروز

خرمي در خانه ي ما پا گذارد

زندگي بركت پذيرد با شگون خويش

بشكفد در ما و سرسبزي برآرد

اي بهار اي ميهمان دير آينده

كم كمك اين خانه آماده است

تك درخت خانه ي  همسايه ي ما هم

برگ هاي تازه اي داده است

گاهگاهي هم

همره پرواز ابري در گذار باد

بوي عطر نارس گل هاي كوهي را

در نفس پيچيده ام آزاد

     اين همه مي گويدم هر شب

 اين همه مي گويدم هر روز

باز مي آيد بهار رفته از خانه

باز مي آيد بهار زندگي افروز

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 8:44  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  |